فلان ,خونه

هوا مَلَس بود ؛ امتحانم خوب داده بودم ؛ زدیم به خیابون با ر.م! به گره های هندزفریم قسم با همین کفشای جیر جیری و کوله سنگین و مقنعه کج و کوله...

بماند اون یه ساعتی که جینگیل پینگیل خریدم و فقط و فقط پنج و پونصد ته کیفمون موند.

اینم بماند که سر راه ر.م گیر داده بود آش بگیریم و فورچونتلی آشیه بسته بود... حتی میخواست برای خونه نون سنگک بگیره :|

میخوام برسم به اونجایی که یه ساعت و پنج دقه (بدون احتساب اون ایست های چند دقیقه ای که عکس میگرفتیم) عرق جبین ریختیم تا برسیم خونه ر.م و ناهار بخوریم اونم چی؟ مرغ و ذرت اونم با چی؟ سس مخصوص تاکید میکنم سس مخصوووص.

بیست سی متر تا خونه ر.م مونده بوده

یکی بوق زد محل ندادیم

دوباره بوق زد  قدمامون رو تندتر کردیم

بار سومی که بوق زد من به طرفه العینی برگشتم که : فلانِ فلان شده برو فلان شو...

فلان دومیو گفتم احساس کردم شماره پلاکش آشناس

به فلان سومی رسیدم دیدم عــــه این که داداشِ ر.مِ خودمونه

:|

الانم دارم از خونمون براتون پست میذارم... تف تو شرم و حیا که در همون لحظات ملکوتی بر من مستولی شد و گفتم میرم خونمون ؛ تُف تُف



+ ید طولایی هم دارم در حفظ شماره ها علی الخصوص پلاک ماشینا

+ فرق کلمات کلیدی و موضوعات چیه دقیقا؟! :|

بیان چه قرتی بازیایی داره ها


f.k

منبع اصلی مطلب : آژْفَنْـــداکـــツ
برچسب ها : فلان ,خونه
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : 2| سه فلان و چند متر تا سس مخصوص :|